فساد زاده استبداد است.
محمدعلي جمالزاده
فساد زاده استبداد است.
محمدعلي جمالزاده
هر که را عشق نباشد نتوان زنده شمرد
وآنکه جانش زمحبت اثری یافت نمرد
راه جهنم هميشه به نيت بهشت ساخته ميشود، هيچ كس به شما نميگويد من شما را به جهنم ميبرم.
مردم دروغهای بزرگ را زودتر باور میکنند.
آدولف هیتلر
بسم الله الرحمن الرحيم
خواهر ارجمند خانم معصومه شفيعي دام توفيقها
پس از سلام و آرزوي قبولي طاعات و اظهار همدردي، نامه مورخه 1384/8/4 شما را در مورد همسر مظلومتان آقاي اكبر گنجي خوانده و بسيار متأثر شدم.
انقلاب اسلامي و تشكيل جمهوري اسلامي براي اين بود كه ارزش هاي اسلامي محقق گردد و از ظلم و تجاوز اجتناب شود، ولي متأسفانه اينگونه عمل نشد. اينجانب بارها اعلام كرده ام كه در صدر اسلام هيچگونه زنداني سياسي وجود نداشت و زنداني نمودن افراد به اتهامات سياسي ، ظلمي است فاحش و اگر به نام اسلام انجام شود بدعت و خلاف شرع ميباشد.
اينجانب به عنوان كسي كه در پيروزي انقلاب نقش داشته از ظلمي كه به شما و امثال شما در اين جمهوري ميشود احساس شرمندگي ميكنم .
اميدوارم در اين ماه مبارك رمضان تحولي در مسئولين امر پيدا شده و در كارهاي خود تجديدنظر نمايند و بيش از اين اجازه ندهند با زندانيان در بند اينگونه ظلم و ستم شود و از قرار دادن خود و ديگران در معرض هلاكت پرهيز نمايند.
واتقوا فتنة لا تصيبن الذين ظلموا منكم خاصة
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته .
1384/8/6
حسينعلي منتظري"

يكم- دورنماي فلاكت هيجان انگيز است، چه تصويري با شكوه تر از غلت زدن چند تا بچه روي خاك ها سراغ داريد؟ لابد خيلي دلتان ميخواهد، تلويزيون فيلمي از "آجركشي" يك زن ۱۶ ساله آبستن پخش كند.
وصف خانههاي مردم مفلوك هم ميتواند شما را سر شوق بياورد. "يك اتاق شش متري كه گوشه آن اجاقي گذاشتهاند. بچهها كه تعدادشان حتماً بيشتر از چهارتاست به پهلو ميخوابند ... گاهي هم ابتكاري به خرج ميدهند، يكي از آن ها به نوبت كنار ديوار ميخوابد تا باقي با آسودگي مجال نيم غلتي را پيدا كنند. هر چه تعداد خانواده بيشتر باشد، تعداد "قالبزنها" و "آجركشها " بيشتر است . چه زندگي دل انگيزي است از دور . خانواده اي كه تمام اعضايش در قبال آجرها متعهدند. بايد آن ها را جابه جا كرد. بايد خشت زد، قالب گرفت. بايد از آجرها نان ساخت. بايد براي تماشاچيها يك هيجان حسابي ساخت.
اما اگر از من ميشنويد، همان جايي كه هستيد بمانيد. مبادا به "كورهپزخانهها" نزديك شويد. مبادا اين حس خوشايند تجسم فلاكت در گزارش من را با واقعيتي كه به "كلمه" نزديك هم نميشود، تاخت بزنيد. بوي خاك خيسخورده از ادرار به طور طبيعي مهوع است.
دوم - يكي دو ميدان ـ كه انگار همه موجودي ورامين است ـ را پشت سر گذاشتيم. كنار شهرداري قرچك خياباني است كه انتهايش به فرعي "كورهپزخانهها" راه دارد. من اسمش را گذاشتهام خيابان كورهپزخانهها. انگار تا به حال كسي به فكر انتخاب اسم برايش نيافتاده. در دوطرف خيابان ميشود پرهيب كورههاي بلند را ديد. جاده خاكي پرچالهاي دارد كه پهنايش كمتر از عرض دو ماشين است. از كنار ما خانوادههاي ۷-۸ نفره كارگراني ميگذرند كه فصل كارشان تمام شده و حالا وسايل زندگيشان را جمع كردهاند تا به ابتداي خيابان اصلي ببرند و بار كنند و بروند شهرشان. غالباً دستشان خالي است. ما كه از كنارشان ميگذريم، خاك بلند ميشود. لباس هاي تميزي به تنشان است. شيشهها را بالا ميكشيم كه گرد و خاك و فحشي داخل نيايد.
زني بچه به بغل كه از گروهش جا مانده را ميبينيم. حسينيان [دبير كانون انجمنهاي صنفي كارگران كوره پزخانههاي استان تهران] كه همراهم است، زن را ميشناسد. ميگويد: "اين بچه را خاك مريض كرده. نميدانند مرضش چيست. دكترها گفتهاند از خاك است." يك گوشهاي نگه ميداريم . زن هراسان است كه گروه جايش بگذارد. همه جواب هايش يكي دو كلمهاي است. ميپرسم: از كجا آمدهاي؟ -كردستان.
گروهتان چند نفره بود؟- شش نفر... من و شوهرم و چهار تا از بچههايم. به بچهاي كه به بغل دارد، اشاره ميكنم : اين هم كار ميكرد؟- سه سالش است ... كار كه نه، ولي كنار دست من بود. جايي نبود بگذارمش.
باقي بچههايت كه كار ميكردند چند سالشان بود؟يكي چهارده سال، يكي دوازده سال، يكي يازده سال. دخترم هم هشت سالش است. ميپرسم : دخترت هم كار ميكرد؟! [لحنم از كنترلم خارج شد] ترسيد٬ چاره نداريم. پس چه كار كنيم؟ جوابي ندارم. سوار ميشوم تا ظهر نشده راه بيفتيم.
سوم- اكثر آلونكها خالي است. اتاقهاي شش متري چسبيده به همي كه هر كدام يك خانواده قالب زن را در خود جاي ميدادند. اوائل مهر كارگران فصلي [قالبزن ها] بار و بنديلشان را جمع ميكنند كه بروند. هوا كه به سمت سرما ميرود، ديگر كاري برايشان نيست. چون در فصل سرما خشتها خشك نميشوند. تك و توكي براي تسويه حساب مانده بودند. از يكيشان ميپرسم: چرا هنوز برنگشتهاي؟ ميگويد: اربابم تازه امروز با من تسويه حساب كرد. پولت را چطور گرفتي؟- اربابم اول كه آمدم گفت همهاش را يك جا نقد ميدهم. حالا كه كارم تمام شده ۲۰۰ هزارتومان پول داده، باقيش هم چك. چكها هم مال خودش نيست ... از مشتريهايي گرفته كه نميشناسمشان. تاريخش هم لااقل براي 5 ماه بعد است. حالا بايد برگردم به دهات و قرض بگيرم تا 5 ماه بعد كه آيا چك ها نقد بشود يا برگشت بخورد. از خانوادهاش ميپرسم. ميگويد : سه تا پسر دارم كه همراه من خشت ميزنند. زنم و دو تا از دخترهايم هم قالب داري ميكنند. از ساعت كارشان ميپرسم. - از ساعت سه صبح ميرويم تا هفت كه براي صبحانه برميگرديم. ساعت هشت دوباره ميرويم تا دوازده ظهر كه ميآييم براي نهار. بعد دوباره ميرويم تا هشت شب كار ميكنيم. باز لحنم را گم ميكنم. ميگويم : يعني هفده ساعت؟ سعي ميكند، با انگشت هايش حساب كند كه به نتيجهاي نميرسد. زنش كه به ما ملحق شده ميگويد: بعضي وقت ها حتي بيشتر ... روزي ۱۸ ساعت اين بچهها توي خاك ها ميلولند. اين دخترم را ببين! از بين بچههايي كه مبهوت من شدهاند، دخترك موخرمايي ريزهاي را بيرون ميكشد. -اين هم خشت جمع ميكند.
دست هايش را نشانم ميدهد. جرات لمس كردن دست بچه را ندارم. پينههايش معلوم است. اين بچه اگر دست آدمي كه توي عمرش سنگينتر از ليوان را از زمين بلند نكرده به دست بگيرد، چه فكر ميكند؟ حالا لااقل خيال ميكند كه دست همه آدم ها بايد پينه داشته باشد. مادرش سر بچه را خم ميكند و يقه لباسش را كنار ميزند. سرخي لايه نازك گوشت چسبيده به استخوان شانه به چشم ميخورد. پوستش تقريبا رفته. ميگويد: ما كه سرمان به كار گرم است. حواسمان نيست. اين هم ميخواهد كمك كند ... خشتها را ميگذارد روي شانه اش. زورش نميرسد.
پيرمردي كه كنار سايه ديوار ايستاده، وقتي شور و حرارت زن را در تعريف ماجراي دخترش ميبيند، به خيال اين كه من [لابد مثل سوپرمن] آمده ام مشكلاتشان را حل كنم، جلو ميآيد. توي دستش يك بسته هزارتوماني است و چند تا چك. ميگويد: اين ها را امروز به من داده. اربابش را ميگويد. حدود شش ماه با خانوادهاش كار كرده. آن ها به شهرشان بازگشتهاند و پيرمرد را جا گذاشتهاند كه حسابشان را تسويه كند.
ميگويد: نه تا نان خور دارم . ده خودمان كار نيست. اين جا كار ميكنيم و ميرويم دهمان ميخوريم. پولمان كه تمام شد دوباره بر ميگرديم اين جا. تاريخ چكش را ميبينم. ميپرسم: تا برج دوازده چهطوري با ۱۰۰ هزارتومان زندگي ميكنيد؟ ميگويد: با بدبختي ... زندگي كجا بود ؟ با بدبختي ميگذرانيم.
چهارم- توصيف بعضي چهرهها از من ساخته نيست. يعني اساساً با كلمه جور در نميآيد. مثلا چهره دختر نوجواني كه در كوره پزخانه مجاور يافتمش. يك سالي از ازدواجش ميگذرد. با ۱۶ سال سن، ۸ ماهه آبستن است. ميگويد از بچگي با پدر و مادرش از تربت حيدريه به ورامين ميآمده و حالا هم براي اولين بار شوهرش را آورده تا به او آموزش قالبزني بدهد. بازگرديم به چهرهاش. چيزي كه هنوز نميدانم چيست، قيافهاش است. درست شبيه پرتره بچهاي كه رويش، روي خطوط صورتش، با ناشي وار خطوط تازهاي اضافه كرده باشند. ميگويم: از جوانيت راضي هستي؟ خجالت ميكشد. سرخ ميشود. حرفي نمي زند. اين دخترك ميتواند با رضايت خاطر پير بشود. مگر ديروزش آش دهن سوزي بود؟ يا مثلا پارسال؟ ... عقيده شما غير از اين است ؟ افسوس چه را بخورد؟ جواني؟ او كه هرگز جوان نبوده است. جوانيش به جواني دُمَلها
[ كه چرك از درون آزارشان ميدهد و بادشان ميكند] شبيه است. پيري لااقل اين حُسن را برايش خواهد داشت كه امكان خيال پردازي را از او بگيرد. كه به رويش نِشتري باشد. كه نگذارد اميد و خوشبيني بي حاصل بر تعداد كارگران كورهپزخانه اضافه كند. اما چاره اي نيست. اين چيزها در جهان هميشه وجود دارد. باز هم به دنيا ميآيند، دوباره كارگران كورهپزخانه به دنيا ميآيند و هميشه وضع به همين منوال خواهد بود.
ميپرسم : با اين وضعت كار هم ميكردي؟ ميگويد: سالمم. چيزيم نيست. مادرم هم من را همين جا زائيده.
ياد توصيف "سلين" از فلاكت ميافتم. جايي در كتاب "سفر به انتهاي شب" كه انگار همه اين آدمها و زندگيها را مو به مو از روي كتاب او ساخته اند. سلين ميگويد: فلاكت مثل زني است اكبيري كه به هر حال به عقدت درآمده. شايد بهتر باشد كه بالاخره يك كم دوستش بداري تا اين كه تمام عمر با كتك زدنش جانت بالا بيايد.
پنجم - در همان كوره پزخانه زن ديگري را ديدم كه ميگفت ۳۰ ساله است. اگر خودش نميگفت، گمان ميكردم لااقل ۱۰۰۰ سال دارد. اين درست كه زندگي قيافه آدمها را مچاله مي كند، اما كارگران كورهپزخانه ها [مخصوصا زن ها] زودتر محو ميشوند. بدبختي غولي است كه از قيافه آن ها مثل پاره پلاسي براي پاك كردن كثافت عالم استفاده ميكند. ميگويد: پانزده سالگي عروس شدم. فقط دو ماه توي خانه شوهرم بودم. چون چيزي نداشتيم [نه كاري، نه درآمدي] مجبور شديم از همان موقع بيائيم اين جا، سر كوره. همه بچههايم كنار كوره ها به دنيا آمدند. وقتي درد زايمان شروع ميشد، شوهرم ميرفت شهر تا ماشين بگيرد و من را برساند بيمارستان. بچه دومم توي همين اتاق به دنيا آمد. به دخمهاي اشاره ميكند و ميگويد: تا قبل از درد كار ميكردم. يك هفته بعد از زايمان هم بر ميگشتم سر كار. چارهاي نبود. اگر كار نكنيم، ۶ ماه سرماي سال را بايد توي ده گرسنگي بكشيم. ميپرسم: مگر بيمه نيستيد؟ كارگر زن اگر زايمان كند، لااقل ۹۰ روز از كار معاف است و حقوقش را ميگيرد. ميگويد: اربابها ما را مستقيم بيمه نميكنند. وحشتناك است! اين زن و بچههايش را كه هر كدام كارگر مستقلي محسوب ميشوند، را تحت تكفل شوهرش بيمه كردهاند. جالب اين كه كارفرما ۷ درصد سهم بيمه كارگر را از حقوق تك تك آن ها كسر ميكند. اما تنها سرپرست خانواده را بيمه كرده است ! آن هم چه نوع بيمهاي ...؟ بيمه اي كه سازمان تأمين اجتماعي به علت عدم پرداخت سهم بيمه از جانب كارفرما، دفترچهها را تمديد اعتبار نميكند. اين خلاف قانون است. مضحك است. اما حقيقت دارد. ميپرسم : روزي چند ساعت كار ميكرديد؟ ميگويد: با شوهرم و دو تا از پسرهايم [كه دوازده ساله و ده ساله هستند] حدود ۴۰۰ هزار قالب زديم. ۵ ماه كار كرديم. سه صبح ميرفتيم تا هفت شب.
اين زن و خانوادهاش هم بر خلاف توافق اوليه بخشي از دستمزدشان را نقدي گرفتهاند و بخش اعظم آن را به صورت چك دريافت كردهاند. چكهايي كه نميدانند متعلق به چه كسي است. ميگويد: چكها را بايد توي شهرستان ۵۰ هزارتومان كمتر از قيمت بفروشيم. وقتي بچهها گرسنه هستند، چاره اي نداريم.
از وعدههاي غذاييشان در شهرستان ميپرسم. ميگويد: معمولا سيبزميني و لپه و نخود ... يك كيلو گوشت هم ميخريم و هر بار يك مثقال مياندازيم توي ديگ تا فقط "بودش" كنيم. سهم اين آدم ها از روزي ۱۶ ساعت كار كمي سيب زميني و لپه است! مي پرسم: بچه ها توي اين خاك و كثافت مريض نميشوند؟ ميگويد : دائم اسهال و استفراغ دارند. دفترچههايمان هم كه اعتبار ندارد تا ببريمشان دكتر. خودشان چند روز ميخوابند تا خوب بشوند. اين طور برايشان بهتر هم هست. چند روز كار نميكنند.
ششم - كارگران كورهپزخانهها دو دسته اند : كارگران فصلي و دائم . اوضاع براي كارگران دائم هم بهتر از كارگران فصلي نيست. مرد ميانسالي كه از سال ۵۹ در كورهپزخانهها "آجر بار كن" است و روزي ۱۶ ساعت كار ميكند، ميگويد: به طور مرتب حق بيمه را از حقوق ما كسر ميكنند، اما اگر كارفرما ليست بيمه را به تأمين اجتماعي بدهد، ما بيمه ميشويم و اگر دلبخواهي رد نكند، هم بيمه نيستيم! در تأمين اجتماعي هم كاري ندارند كه ما حق بيمهمان را ميدهيم يا نه. دفترچهها را تمديد اعتبار نميكنند. او با ۶ بچه سرپرست يك خانواده هشت نفري است. تصور ميكنيد حقوقش چقدر است؟! ۱۴۰ هزار تومان. اما غايت تعجب اين جا نيست .پيرمرد ۷۰ سالهاي هم اتاق اين مرد است كه از سال 45 در كورهپزخانهها كار ميكند اما هنوز بازنشسته نشده است! ميگويد: اگر نصف سابقه كار من را هم حساب ميكردند تا به حال بازنشسته شده بودم و لازم نبود روزي ۱۲ ساعت كار كنم. او هم هر باري كه ليست به تأمين اجتماعي رد بشود، بيمه ميشود. يعني تنها سالي يكي دو ماه بيمه است! اما عجيبتر از همه اين كه انگشت كوچك دست راست اين پيرمرد سال گذشته در حين كار قطع شده است. ميگويد: سه ماه خوابيدم اما فقط دويست و بيست هزار تومان به من پرداخت كردند ... يعني ماهي هفتاد هزار تومان! اين پيرمرد سرنوشت آن مرد ميانسال است و آن دخترك آبستن و همه كارگران كوره پزخانهها. راه گريزي برايشان نيست!
منبع: خبرگزاری کار ایران
در حالي که خبرهاي منتشر شده در ايران حاکي از آغاز دور تازه اي از ايجاد محدوديت براي کاربران ايراني در دستيابي به سايت هاي علمي و اجتماعي اينترنتي است، در روز هاي اخير سازمان گزارشگران بدون مرز با انتشار بيانيه اي، اين اقدامات را از يک سو "سختگيري ايدئولوژيک حاکميت" و "خواست رئيس جمهور جديد ايران محمود احمدي نژاد براي در دست گرفتن و متمرکز کردن قدرت و سانسور" و از سوي ديگر "نشان از درگيري و جنگ قدرت در درون جناح محافظه کاران" دانست. اين بيانيه زماني منتشر شد که در هفته هاي اخير بارديگر فيلترينگ سايت هاي منتقد تشديد شده و حتا برخي از سايت هاي نزديک به سياستمداران جناح راست هم مسدود شده است.
توقيف سايت بازتاب که در بيستم مهرماه به دستور قوه قضاييه از ادامه انتشار بازماند، حتي در ميان نيروهاي راستگرا در ايران نيز نگراني هايي به وجود آورده و اين گمان را تقويت کرده که دامنه جنگ قدرت در ميان محافظه کاران از پشت پرده برون افتاده و حتي به جدال در عرصه دنياي مجازي کشيده شده است.
جدال نخست
سايت هاي اينترنتي فارسي زبان اگر چه سابقه اي چندين ساله دارند؛ اما نخستين سايت خبري نزديک به اصلاح طلبان داخل کشور سايت "امروز" بود که در نخستين روز هاي تابستان 80 راه اندازي شد. اين سايت اصلاح طلبان، به ويژه در زمان استعفاي جنجالي آيت الله طاهري امام جمعه اصفهان، و در غياب روزنامه ها، به انتشار اخبار مربوط به تهديدات اين آيت الله اصلاح طلب پرداخت. محافظه کاران که دير متوجه ميزان نفوذ رسانه يي چون اينترنت شده بودند از آن پس تلاش کردند تا با اعمال فيلترينگ و راه اندازي سايت هاي خودي، گذشته را جبران کنند. سايت "دريچه" نخستين سايت محافظه کاران بود که به موازات سايت هاي نزديک به اصلاح طلبان تلاش کرد تا بتواند نقش پايگاه اينترنتي جريان سياسي مورد نظر خود را خوب بازي کند. اما رشد روز افزون کاربران اينترنت در ايران و حضور دولتمردان اصلاح طلب، از يک سو و شيوه عمل سايت هاي وابسته به جناح راست از سوي ديگر، به گونه اي بود که مانع سانسور اينترنتي در کشور مي شد.
دسته گل اقتدار گرايان
در سال هاي بعد ده ها سايت خبري و تحليلي در ايران راه اندازي شد. اين سايت ها پاسخي به توقيف مطبوعات بودند. وقتي وبلاگ نويسي به ايران رسيد، اقتدار گرايان بيش از هميشه خود را دربرابر کنترل رسانه ها ناتوان ديدند. نقش وبلاگ ها در حوادثي مثل وقايع کوي دانشگاه در سال 82 چنان اقتدارگرايان را مرعوب کرد که آن ها براي اعمال فيلترينگ به شرکت هاي چيني پناه بردند و اندکي بعد توانستند ده ها سايت اينترنتي را فيلتر کنند. جدال در اينترنت، اما به همين جا ختم نشد. چرا که از نخستين روز هاي مرداد ماه 83 ، همزمان با اعمال فيلترينگ گسترده، مقامات امنيتي به دستگيري برخي از فعالان عرصه اينترنت رو آورده و با دستگيري بيش از 21 نفر از روزنامه نگاران و نويسندگان سايت هاي اينترنتي، جنگ با اينترنت را گسترش دادند. وقتي پس از ماه ها حبس و شکنجه دستگير شدگان، پرونده سايت هاي اينترنتي به افتضاحي براي مسوولان تبديل شد، اين بار اعمال محدوديت در دسترسي به اينترنت، در دستور کار اقتدارگرايان قرار گرفت.
وحشت از اينترنت
وقتي در انتخابات اخير رياست جمهوري مصطفي معين و مهدي کروبي دو نامزد اصلاح طلب توانستند در زماني کوتاه با اتکا به رسانه هاي اينترنتي محبوبيت قابل ملاحظه يي کسب کنند، بار ديگر تندرو هاي راست از تأثير رسانه هاي اينترنتي بر افکار عمومي در هراس افتادند. اگر چه نتيجه انتخابات، به همان سو رفت که تندرو ها مي خواستند، اما همچنان نگراني از اينترنت ايشان را بر آن داشت تا اندک زماني پس از پيروزي، فيلترينگ سايت هاي اينترنتي در ايران را با شتاب و توان بيشتري دنبال کنند. يک کارشناس رسانه اي در اين باره معتقد است "آنچه بيش از هرچيز باعث شده تا در ماه هاي اخير فيلترينگ گسترده در کشور اعمال شود، رشد روز افزون کاربران اينترنت است". او مي گويد: " تعداد كاربران اينترنت در نيمه دهه هفتاد تنها 200 هزار كاربر بوده كه در پايان برنامه سوم به 6 ميليون و 600 رسيده است". وي با تاکيد بر اينکه در حال حاضر هفت ميليون ايراني به اينترنت دسترسي دارند، مي گويد: "شهرهاي تحت پوشش ديتا از 121 شهر به 514 شهر در سال 84 افزايش يافته است". اين در حالي است که در چند سال آينده رقم کاربران اينترنت مي تواند 50 درصد جمعيت کشور را در بر بگيرد. همين آمارهاست که اقتدارگرايان را بر آن داشته تا با صرف بودجه هاي کلان، به فيلترينگ سايت هاي اينترنتي بپردازند.
*سايت هاي نا محرم *
در دور تازه فيلترينگ، اما اين فقط سايت هاي خبري سياسي نيستند که مسدود شده اند، بلکه بسياري از سايت هاي علمي و اجتماعي هم فيلتر شده اند. تنها چند هفته پس از رسيدن تندرو هاي راست، سايت هاي مربوط به فعالان جنبش زنان در ايران فيلتر شدند. سايت زنان ايران http://www.womeniniran.org، سايت کانون زنان ايران http://irwomen.com، تريبون فمينيستي www.iftribune.com و زنان، ايران، جهان www.womeniw.com از جمله سايت هايي بودند که عليرغم انشار اخبار و مقالات اجتماعي درباره حقوق زنان به دستور مقامات قضايي فيلتر شدند. فيلترينگ اين سايت ها اعتراض فعالان حقوق زنان را بر انگيخت. آنان با نوشتن نامه يي به اجلاس جهاني جامعه اطلاعاتي، اعتراض خود نسبت به سانسور زنان در اينترنت را اعلام کردند. پرستو دوکوهکي يکي از نويسندگان سايت زنان ايران درباره فيلترينگ سايت هاي مربوط به زنان مي نويسد: "فيلترينگ دوباره شديد شده است. ميبينيد اين سايت هم فيلتر است مخصوصا اينکه از لغات ممنوعه زن و زنان و زنانگي و... در آن زياد استفاده ميشود. از هر دو سايت خبري، يکي حتما فيلتر است. از هر دو کلمهاي که جستجو ميکني، يکي حتما به بنبست ميرسد. هي مجبوري proxy عوض کني. هي مجبوري دور بزني، دور بزني، آنقدر که گم کني براي چه آمده بودي آنلاين".
اندکي بعد و همزمان با آغاز به کار دولت احمدي نژاد و علي رغم انکار او و مشاورانش دايره سانسور در اينترنت گسترده تر شد تا جايي که سايت هاي علمي و فني را هم دربر گرفت. سايت هاي fastonlineusers.com، flickr.com، farstec.com، lookspire.co و بلاگ رولينگ و ده ها سايت ديگر از جمله سايت هايي هستند که در روز هاي اخير به دستور مقامات قضايي در ايران فيلتر شده اند. دامنه فيلترينگ در روزهاي اخير چنان گسترده شده که يکي از وبلاگ نويسان در وبلاگش عمق فاجعه را اين چنين تصوير مي کند: "امروز دنبال عکس خوبي از يک laptop در حالتي که شخصي مشغول تايپ کردن در آن است، بودم، در سرويس جستجوي عکس گوگل جستجو کردم: laptop typing ، ولي با صفحه معروف "مشترک گرامي ديگر از اين کارها نکني!" روبرو شدم. يک لحظه خاطره فيلتر بلاگرولينگ پيش چشمم آمد، رفتم چک کردم، خود گوگل فيلتر نباشد! خوشبختانه نبود، يک لحظه به ياد چيزهايي که قبلا در مورد فيلترينگ هوشمند خوانده بودم، افتادم و آن خاطره که دوستي به دنبال فونت "نازنين" بود و با صفحه فيلتر مواجه شده بود و بعدا دريافته بود که "nazanin" را به علت سيلاب مياني آن يعني "zan"، شايسته نيست در اينترنت جستجو کرد. خوب laptop هم دو سيلاب دارد و سيلاب دوم آن، مسالهساز. البته نداشتن سيلاب دوم آن بايد مسالهساز باشد، ولي بگذريم!
فيلترينگ خودي ها
اما نگراني ها در محافل سياسي کشور زماني به اوج خود رسيد که عصر بيستم مهرماه، سايت بازتاب با انتشار خبري اعلام کرد که به دستور مقامات قضايي توقيف شده و از اين پس منتشر نخواهد شد. صاحب نظران سياسي اين اقدام قوه قضاييه را بيشتر از هر چيز به عنوان آغاز دور تازه اي از برخورد با رسانه هاي اينترنتي عنوان مي کنند، چرا که اين سايت زير نظر محسن رضايي دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام اداره مي شد و تعطيلي آن مي تواند به معناي کاهش آستانه تحمل افتدار گرايان و تلاش ايشان براي ايجاد نوعي ديکتاتوري رسانه اي تلقي شود.
اصل عدم برائت
کاربران ايراني اينترنت روزهاي سختي را مي گذرانند. گزارشگران بدون مرز در بيانيه اخيرشان اظهارات مدير يک شرکت را منتشر کرده اند که از اين پس فيلترينگ اينترنت در ايران را بر عهده خواهد داشت. گزارشگران بدون مرز در بيانيه خود ضمن ابراز نگراني از فيلتر کردن سايت هاي علمي و اجتماعي نوشته اند: "نگران اقدامات شرکت ايراني دلتا گلوبال هستيم که در صورت صحت گفته هاي يکي از رهبران آن، مسدود سازي و سانسور اينترنت در ايران تشديد و متمرکز خواهد شد و اين خبري ناگوار براي وبلاگ نويسان و کاربران ايراني است".
در سوي ديگر سانسور اينترنت، اما طنز و تراژدي به هم آميخته اند. اظهارات عجيب مدير عامل شركت فناوري اطلاعات که از كاربران اينترنتي و كارشناسان خواست در صورت برخورد با موارد فيلترينگ اشتباهي، آنها را از طريق سايت يا روابط عمومي اين شركت گزارش دهند. مي تواند در تاريخ براي آطلاع آيندگان ثبت شود.رضا رشيدي مدير عامل اين شرکت گفته است: "اگر در مواردي كاربران با سايتهاي فيلتر شدهاي مواجه شدند كه داراي محتواي غيراخلاقي يا معاند نظام و اسلام نيست، آن را به شركت "فناوري اطلاعات" اطلاع دهند". وي اطمينان خاطر داد: "شركت فناوري اطلاعات پس از دريافت چنين گزارش هايي پيگيري هاي لازم را يراي رفع فيلترينگ سايت هايي كه به اشتباه مسدود شده، خواهد كرد." کارشناسان رسانه يي معتقدند سخنان رشيدي نمايانگر نگاه دولت جديد به اينترنت است. آنها همه سايت هاي اينترنتي را مجرم مي دانند مگر آنکه عکسش ثابت شود.
برگرفته از : روز