تبليغاتX
پرتقال

پرتقال

فساد زاده استبداد است.

                                                   محمدعلي جمالزاده   


  

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 11:59  توسط بمب اتمی صلح آمیز  | 

هر که را عشق نباشد نتوان زنده شمرد

                                                     وآنکه جانش زمحبت اثری یافت نمرد


+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 12:6  توسط بمب اتمی صلح آمیز  | 

راه جهنم هميشه به نيت بهشت ساخته مي‌شود، هيچ كس به شما نمي‌گويد من شما را به جهنم مي‌برم.


+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آبان 1384ساعت 16:40  توسط بمب اتمی صلح آمیز  | 

مردم دروغهای بزرگ را زودتر باور میکنند.

                                                            آدولف هیتلر


+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آبان 1384ساعت 0:18  توسط بمب اتمی صلح آمیز  | 

بسم الله الرحمن الرحيم

‏خواهر ارجمند خانم معصومه شفيعي دام توفيقها
‏ ‏پس از سلام و آرزوي قبولي طاعات و اظهار همدردي، نامه مورخه ‏1384/8/4‏ شما را در مورد‏ ‏همسر مظلومتان آقاي اكبر گنجي خوانده و بسيار متأثر شدم.

‏ ‏انقلاب اسلامي و تشكيل جمهوري اسلامي براي اين بود كه ارزش هاي اسلامي محقق گردد و از ظلم‏ ‏و تجاوز اجتناب شود، ولي متأسفانه اينگونه عمل نشد. اينجانب بارها اعلام كرده ام كه در صدر اسلام‏ ‏هيچگونه زنداني سياسي وجود نداشت و زنداني نمودن افراد به اتهامات سياسي ، ظلمي است فاحش‏ ‏و اگر به نام اسلام انجام شود بدعت و خلاف شرع مي‎باشد.
‏ ‏
اينجانب به عنوان كسي كه در پيروزي انقلاب نقش داشته از ظلمي كه به شما و امثال شما در اين‏ ‏جمهوري مي‎شود احساس شرمندگي مي‎كنم .

‏ ‏اميدوارم در اين ماه مبارك رمضان تحولي در مسئولين امر پيدا شده و در كارهاي خود تجديدنظر‏ ‏نمايند و بيش از اين اجازه ندهند با زندانيان در بند اينگونه ظلم و ستم شود و از قرار دادن خود و ديگران‏ ‏در معرض هلاكت پرهيز نمايند.
‏ واتقوا فتنة لا تصيبن الذين ظلموا منكم خاصة
‏ ‏والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته .

‏‏1384/8/6‏‏
‏حسينعلي منتظري"


+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آبان 1384ساعت 23:31  توسط بمب اتمی صلح آمیز  | 


در کنفرانس بين المللي در ژنو هنگاميکه از سيد محمد خاتمي، رييس جمهور پيشين سوالات بسياري درباره فيلترينگ گسترده سايت هاي اينترنتي کردند، وي پاسخ داد که تنها سايت هاي مبتذل و مغاير با ارزش هاي جامعه و سايت هايي که به دين اسلام توهين مي کنند فيلتر مي شوند و مسدود کردن سايت هايي خارج از اين حيطه را تکذيب کرد. حقيقت آن است که نام ايران هم در ميان نام کشورهايي که فيلترينگ گسترده اي را عليه سايت هاي اينترنتي اعمال مي کنند به چشم مي خورد. فيلترينگي که نوک پيکان آن برخلاف اظهارات رئيس جمهور پيشين تنها متوجه سايت هاي غير اخلاقي و مغاير با ارزش هاي دين اسلام نيست.

جمهوري اسلامي ايران يکي از کشورهايي است که سند را امضا کرده است. در مقدمه مقررات و ضوابط شبكه هاي اطلاع رساني رايانه اي مصوب شوراي عالي انقلاب فرهنگي نيز مي خوانيم که به منظور انتظام امور و فعاليت هاي اطلاع رساني و توسعه خدمات دسترسي به اينترنت در کشور، مقررات و ضوابط شبکه هاي اطلاع رساني رايانه اي با مد نظر قرار دادن نکات اصلي که در ذيل ذکر مي شود تنظيم گرديده است:

- حق دسترسي آزاد مردم به اطلاعات و دانش

- مسئوليت مدني و حقوقي افراد در قبال فعاليتهاي خود

- رعايت حقوق اجتماعي و صيانت فرهنگي و فني كشور در اين قلمرو

- ايجاد حداكثر سهولت در ارائه خدمات اطلاع رساني و اينترنت به عموم مردم.

اما نگاهي به فيلترينگ سايت هاي اينترنتي در سال هاي اخير تناقض ميان واقعيت و نکات کليدي مطرح شده در مقدمه مقررات و ضوابط شبکه هاي اطلاع رساني رايانه اي را نمايان مي سازد.

بررسي ها حکايت از آن دارد که سه دسته از کشورهاي جهان به فيلترينگ گسترده وب سايت هاي اينترنتي دست مي زنند.
- کشورهايي با حکومت هاي کمونيستي، که چين و کوبا و ويتنام سردمداران فيلترينگ در اين دسته از کشور ها به شمار مي روند.

- کشورهايي با حکومت هاي اسلامي. عربستان سعودي، امارات متحده عربي و ايران از جمله کشورهاي اسلامي هستند که فيلترينگ گسترده اي در انها به چشم مي خورد.

- ديگر کشور هاي توتاليتر از جمله کشورهاي استقلال يافته شوروي و حکومت هاي آفريقايي.

فيلترينگ در ايران
..................
در يک دهه اخير استفاده از اينترنت در ايران رشدي روزافزون و به طبع آن تاسيس (آي اس پي) و (آي تي سي) نيز روندي چشمگير داشته است. روز به روز به تعداد مشتريان اين دنياي مجازي افزوده شده وتعداد صفحات وب نيز افزون تر.

پيشتر گفتيم که ايران هم در زمره کشورهايي است که معتقد است دسترسي نا محدود به اينترنت براي شهروندان و جامعه مشکل ساز و خطر افرين است. در ايران، نخستين گروه وب سايت هايي که فيلتر شدند، وب سايت هاي پورنوگرافي بودند. مسدود ساختن اين دسته از سايت ها اعتراض چنداني را موجب نشد. دليل اين امر شايد مغايرت محتواي چنين سايت هايي با ارزش هاي حاکم بر جامعه و خانواده ها باشد. ديري نگذشت که گروه دوم وب سايت ها هم اسير سانسور شدند. اين گروه از وب سايت ها، محتواي سياسي داشتند و مسدود ساختن آنها اولين اعتراضات جدي را در ميان مشتريان دنياي مجازي موجب شد. چند تايي طومار اعتراضي و لوگو- عموما به همت وبلاگ نويس ها- ساخته و صداي اعتراض کاربران ايراني منعکس شد. تا بدين جا اين ادرس وب سايت مورد نظر بود که مسدود مي شد، اما موج بعدي هم در راه بود.

خشک و تر با هم مي سوزند
...........................
يک روز صبح يا شب پشت رايانه شخصي خود مي نشينيد، صداي گوش خراش اما هيجان انگيز مودم را با جان و دل مي شنويد و بالاخره وارد دنياي مجازي مي شويد. همه ما مشتري ثابت چند تايي وب سايت و بلاگ هستيم که همه روزه اولين صفحه هاي اينترنتي هستند که سراغشان مي رويم. صفحه باز مي شود اما به اين منظور که نوشته اي با فونت درشت را جلو چشمانت بگذارد با اين مضمون که کاربر محترم! بنا بر قوانين جمهوري اسلامي ايران دسترسي به اين سايت ممنوع مي باشد! اما چرا؟ با خود فکر مي کني سايت مورد نظر نه محتوايي غير اخلاقي دارد، نه سياسي است، نه مخالف نظام حاکم بر کشور، نه ضد دين. پس جريان چيست؟ اينجا است که شما هم با سيستم" خشک و تر با هم مي سوزند" مواجه شده ايد. در اين شيوه فيلترينگ که اين روزها بسيار هم به چشم مي خورد "لغت" يا "حرف" فيلتر مي شود و ديگر هر وب سايت بخت برگشته اي که در آدرس خود حرف يا واژه مربوطه به چشم مي خورد مسدود مي شود؛ فارغ از محتوا که شايد علمي باشد، شايد فرهنگي، شايد اجتماعي، شايد تنها يک صفحه شخصي روزنگاري يا هرچيز ديگر. اما نکته اي که در اين ميان توجه آدمي را جلب مي کند تنوع فيلترينگ و ناهمگون بودن آن در ميان شرکت هاي ارائه دهنده خدمات اينترنتي است. راستي! چه کس يا کساني متولي فيلترينگ هستند؟

اين قصه سر دراز دارد
.....................
اولين متولي مسدود کردن وب سايت ها وزارت مخابرات و فناوري اطلاعات بود. ليستي از سوي مقامات قضايي در اختيار اين وزارت خانه قرار مي گرفت و بنا بر ان ليست وزارت مخابرات و فناوري اطلاعات مبادرت به فيلترينگ مي کرد. اما پس از چندي وزارت خانه مسئوليت اين امر را به شرکت هاي ارائه دهنده خدمات اينترنتي واگذار کرد، البته همراه با ليستي از سايت هايي که شرکت مزبور بايد ان ها را مسدود مي ساخت و تذکري مبني بر اينکه شرکت مزبور نه تنها بايد نشاني سايت هاي ذکر شده در ليست را فيلتر کند که هر زمان خود وب سايت ديگري را ديد که محتواي ان برخلاف ضوابط جمهوري اسلامي بود و نام ان در اين ليست به چشم نمي خورد را هم بايد فيلتر کند! اينگونه است که مشاهده مي کنيم يک شرکت اينترنتي سايت سياسي يا شخصي يا هر نوع سايت ديگري را فيلتر کرده است اما شرکت اينترنتي ديگر خير. نکته قابل توجه در اينجا، تنوع جملاتي ات که در پي مسدود بودن يک سايت بر مونيتور نقش مي بندد. گاه با جمله "بنا بر دستور مقام قضايي دسترسي به اصلاعات اين سايت ممنوع مي باشد" گاه با جمله " بنا بر قوانين جمهوري اسلامي ايران دسترسي به اين سايت مجاز نمي باشد" و گاه " کاربر محترم! چنانچه ادرس مورد نظر شما به اشتباه مسدود شده است فرم زير را پر کرده و براي ما ارسال نماييد" به چشم مي خورد و البته شخصا بارها فرم مربوطه را پر کرده و ارسال نموده ام و نه پاسخي دريافت کرده ام و نه تغييري را مشاهده.

و "زنان" ممنوع مي شوند!
.........................
از انجايي که اينجا يک وب سايت فمينيستي و زنانه و من هم يک فمينيست هستم و بي شک مشتري پر و پا قرص سايت هاي زنان اجازه دهيد از اين تريبوني که در اختيار من قرار گرفته است استفاده کنم و تاکيد کنم بر انچه که اين روزها سيستم وب گردي هاي من و امثال من را مختل کرده است. يک روز صبح صفحه گوگل عزيز را باز کردم و در قسمت مربوطه نوشتم " Women’s Leadership”

نتايج جستجو بر صفحه مانيتور ظاهر شد. روي اولين لينک کليک کردم و جمله " بنا بر دستور مقاو قضايي دسترسي به اطلاعات اين سايت ممنوع مي باشد" روي صفحه مانيتور نقش بست. لينک دوم و باز همين جمله، لينک بعدي و باز همين عبارت. خيلي بعيد بود که تمامي اين سايت ها که علمي هم محسوب مي شدند مسدود باشد پس قضيه از جاي ديگري آب مي خورد. آدرس وب سايت فارسي "زنان ايران" را تايپ کردم و باز همين عبارت. اين بار واژه "Women” بود که مسدود شده بود.

نکته جالب توجه مسدود شدن "زنان" و نه "زن" هم بود به قول دوستي حضور دسته جمعي زنان حتي در حد آدرس يک وب سايت هم ايجاد ترس مي کند! اين بار شماره تلفن پشتيباني شرکت اينترنتي مزبور را گرفتم و پرسيدم که چرا اين واژه را فيلتر و امثال من را از دسترسي به اطلاعات ضروري که ابزار کار ما هست باز داشته اند. مرد جوان پاسخ داد ما ماموريم و معذور و تماس تلفني را قطع کرد! فرداي آن روز کارت اينترنت ديگري را امتحان کردم و باز هم "زنان" در محاق سانسور! حتي وارد دپارتمان مطالعات زنان هيچ دانشگاهي هم نمي شود رفت! باز تماس تلفني با اين يکي شرکت ارائه دهنده خدمات اينترنتي و مردي که با بي حوصلگي توضيحات و سوال من را مي شنود و با غرولند مي گويد خانم شما انگار حواستون نيست کجا داريد زندگي مي کنيد ها! اينجا ايران است ها! ...يعني اينکه "همين است که هست!"

زن و وبلاگ نويسي؟
...................
خوب! باز از آنجايي که اينجا يک وب سايت فمينيستي و زنانه و من هم يک زن و از قضا وبلاگ نويس هم هستم اندکي از سانسور وبلاگ هاي زنان هم بگويم. در مقوله سانسور وبلاگ ها با هر دو شيوه فيلتر آدرس وبلاگ و فيلتر واژه يا حرف مواجه هستيم. وبلاگ هاي زنان هم برخي به دليل محتواي نوشته هايشان و برخي به دليل آدرس وبلاگ در محاق فيلتر گرفتار امده اند. زنان وبلاگ نويس کمتر سياسي نويس هستند و بيشتر از زندگي خود، آرزوها و ديدگاه هاي خود و مسايل اجتماعي مي نويسند. اما با اين همه باز گرفتار اين گيوتين سانسور مي شوند و گاه آنقدر بي ربط که حيرت زده فکر مي کني چه چيز اين وبلاگ بر خلاف ارزش هاي مورد نظر متوليان فيلتر است؟! براي مثال، وبلاگ "ندا" از اولين وبلاگ نويسان ايراني که الان بيش از دو سال است که صاحب آن ديگر در ان چيزي نمي نويسد فيلتر شده است.

از ديگر زنان وبلاگ نويسي که وبلاگ هاي آنها فيلتر شده اند مي توان از زيتون، سرزمين افتاب، از بالاي ديوار، سايه، زن آزاد و وبلاگ انگليسي خورشيد خانوم ياد کرد. معمولا وبلاگ نويسان بعد از آنکه گرفتار فيلترينگ مي شوند، وبلاگي ديگر با آدرسي که اندک تفاوتي با آدرس اصلي انها دارد باز مي کنند. وبلاگي که اصطلاحا به ان "آيينه" مي گويند و نوشته هاي خود را در هر دو وبلاگ قرار مي دهند.

اما برخورد با مقوله وبلاگ نويسي تنها به مسدود کردن آدرس تعدادي از وبلاگ ها محدود نشده است. وبلاگ نويسي نياز به ملزوماتي دارد از جمله شمارشگر، سايت هاي رايگان آپلود عکس و مهم تر از همه سيستم بلاگ رولينگ. يکي از اولين ملزومات وبلاگ نويسي که فيلتر شد، سايت شمارشگر "ند استات" بود. سايتي که نمايان گر تعداد بازديد کننده هاي روزانه وبلاگ و آدري آي پي بازديد کننده ها بود. در گام بعدي سايت "فليکر" که فضاي رايگاني را براي اپلود عکس در اختيار کاربران قرار مي داد مسدود شد. و در هفته هاي اخير علني ترين شکلل مبارزه با وبلاگ نويسي را با فيلتر کردن سايت "بلاگ رولينگ" شاهد بوديم. با مسدود ساختن اين سايت چرخه وب گردي عملا دچار اختلال شد. "بلاگ رولينگ" سايتي است که وبلاگ نويسان با پر کردن فرمي در آن و وارد ساختن ادرس وبلاگ خويش به روز شدن خويش را به اطلاع ساير وبلاگ نويسان مي رسانند و همچنين لينک هايي را که به وبلاگ هاي مورد علاقه خويش مي دهند هم با استفاده از سرويس اين سايت است. مسدود شدن "بلاگ رولينگ" خشم بسياري از وبلاگ نويسان را برانگيخت و بسياراني آن را اعلان جنگ علتي به وبلاگ نويس ها دانستند. وبلاگ نويسان بسياري معتقدند که مسئولان با فيلتر کردن چنين سايت هايي درصدد آن هستند که وبلاگ نويسان را سرخورده کرده و پديده وبلاگ نويسي را به حاشيه برانند. فيلترينگ سايت" بلاگ رولينگ" سراسري است و تمام شرکت هاي ارائه دهنده خدمات اينترنتي در سراسر ايران اين وب سايت را مسدود کرده اند. در تماس تلفني که با خدمات پشتيباني آي اس پي که از آن استفاده مي کنم داشتم خانمي که پاسخ تلفن را داد از دستور اکيد مقامات قضايي براي مسدود ساختن اين سايت گفت و در آخر هم به ذکر اين نکته پرداخت که "بلاگ رولينگ" هم پيش سايت هاي دوست يابي "اورکات" و "گزاگ" رفت!

وبلاگ نويسان در طي اين سال ها حرکاتي پراکنده و بعضا کوتاه مدت را براي مبارزه با سانسور سامان دهي کرده اند. از ساخت طومار اعتراضي و لوگو گرفته تا برپايي سمينار پالتاکي که اخرين ان همين چندشب پيش برگزار شد. در اين ميان وبلاگ ها و وب سايت هايي براي جمع آوري اخبار مربوط به فيلترينگ هم ساخته شده است. يکي از مهم ترين اين سايت ها، وب سايت انگليسي “Stop Censoring Us” هست
که به همت حسين درخشان نويسنده وبلاگ "سردبير :خودم" و همکاري وبلاگ هاي "خورشيد خانوم" و "لگو فيش" راه اندازي شده است و اخبار مربوط به سانسور را پوشش مي دهد. وبلاگ هاي ديگري هم با هدف دور زدن فيلترينگ و معرفي فيلتر شکن راه اندازي شده اند.

سانسور هميشه تاريخ وجود داشته است. هدف آن نيز بر همگان اشکار است: حفظ قدرت. دولت هاي غير دموکراتيک نيز براي حفظ موازنه قدرت به نفع خويشتن دست به اقدامات بسياري زده و مي زنند؛ از سرکوب تجمعات دموکراتيک و مدني گرفته تا صرف چند ميليون دلار پول براي خريد نرم افزارهاي فيلترينگ از کشورهاي غربي . اما به نظر نمي رسد که ديگر اعمال چنين شيوه هايي نتيجه باب ميل و دلخواه را به دنبال داشته باشد.
منبع: تريبون فمينيستي ايران


+ نوشته شده در  شنبه هفتم آبان 1384ساعت 16:29  توسط بمب اتمی صلح آمیز  | 

يكم- دورنماي فلاكت هيجان انگيز است، چه تصويري با شكوه تر از غلت زدن چند تا بچه روي خاك ها سراغ داريد؟ لابد خيلي دلتان مي‌‏خواهد، تلويزيون فيلمي از "آجركشي" يك زن ۱۶ ساله آبستن پخش كند.

وصف خانه‌‏هاي مردم مفلوك هم مي‌‏تواند شما را سر شوق بياورد. "يك اتاق شش متري كه گوشه آن اجاقي گذاشته‌‏اند. بچه‌‏ها كه تعدادشان حتماً بيشتر از چهارتاست به پهلو مي‌‏خوابند ... گاهي هم ابتكاري به خرج مي‌‏دهند، يكي از آن ها به نوبت كنار ديوار مي‌‏خوابد تا باقي با آسودگي مجال نيم غلتي را پيدا كنند. هر چه تعداد خانواده بيشتر باشد، تعداد "قالب‌‏زن‌‏ها" و "آجركش‌‏ها " بيشتر است . چه زندگي دل انگيزي است از دور . خانواده اي كه تمام اعضايش در قبال آجرها متعهدند. بايد آن ها را جابه جا كرد. بايد خشت زد، قالب گرفت. بايد از آجرها نان ساخت. بايد براي تماشاچي‌‏ها يك هيجان حسابي ساخت.

اما اگر از من مي‌‏شنويد، همان جايي كه هستيد بمانيد. مبادا به "كوره‌‏پزخانه‌‏ها" نزديك شويد. مبادا اين حس خوشايند تجسم فلاكت در گزارش من را با واقعيتي كه به "كلمه" نزديك هم نمي‌‏شود، تاخت بزنيد. بوي خاك خيس‌‏خورده از ادرار به طور طبيعي مهوع است.

دوم - يكي دو ميدان ـ كه انگار همه موجودي ورامين است ـ را پشت سر گذاشتيم. كنار شهرداري قرچك خياباني است كه انتهايش به فرعي "كوره‌‏پزخانه‌‏ها" راه دارد. من اسمش را گذاشته‌‏ام خيابان كوره‌‏پزخانه‌‏ها. انگار تا به حال كسي به فكر انتخاب اسم برايش نيافتاده. در دوطرف خيابان مي‌‏شود پرهيب كوره‌‏هاي بلند را ديد. جاده خاكي پرچاله‌‏اي دارد كه پهنايش كمتر از عرض دو ماشين است. از كنار ما خانواده‌‏هاي ۷-۸ نفره كارگراني مي‌‏گذرند كه فصل كارشان تمام شده و حالا وسايل زندگيشان را جمع كرده‌‏اند تا به ابتداي خيابان اصلي ببرند و بار كنند و بروند شهرشان. غالباً دستشان خالي است. ما كه از كنارشان مي‌‏گذريم، خاك بلند مي‌‏شود. لباس هاي تميزي به تنشان است. شيشه‌‏ها را بالا مي‌‏كشيم كه گرد و خاك و فحشي داخل نيايد.

زني بچه به بغل كه از گروهش جا مانده را مي‌‏بينيم. حسينيان [دبير كانون انجمن‌‏هاي صنفي كارگران كوره پزخانه‌‏هاي استان تهران] كه همراهم است، زن را مي‌‏شناسد. مي‌‏گويد: "اين بچه را خاك مريض كرده. نمي‌‏دانند مرضش چيست. دكترها گفته‌‏اند از خاك است." يك گوشه‌‏اي نگه مي‌‏داريم . زن هراسان است كه گروه جايش بگذارد. همه جواب هايش يكي دو كلمه‌‏اي است. مي‌‏پرسم: از كجا آمده‌‏اي؟ -كردستان.

گروهتان چند نفره بود؟- شش نفر... من و شوهرم و چهار تا از بچه‌‏هايم. به بچه‌‏اي كه به بغل دارد، اشاره مي‌‏كنم : اين هم كار مي‌‏كرد؟- سه سالش است ... كار كه نه، ولي كنار دست من بود. جايي نبود بگذارمش.
باقي بچه‌‏هايت كه كار مي‌‏كردند چند سالشان بود؟يكي چهارده سال، يكي دوازده سال، يكي يازده سال. دخترم هم هشت سالش است. مي‌‏پرسم : دخترت هم كار مي‌‏كرد؟! [لحنم از كنترلم خارج شد] ترسيد٬ چاره‌‏ نداريم. پس چه كار كنيم؟ جوابي ندارم. سوار مي‌‏شوم تا ظهر نشده راه بيفتيم.

سوم- اكثر آلونك‌‏ها خالي است. اتاق‌‏هاي شش متري چسبيده به همي كه هر كدام يك خانواده قالب زن را در خود جاي مي‌‏دادند. اوائل مهر كارگران فصلي [قالب‌‏زن ها] بار و بنديلشان را جمع مي‌‏كنند كه بروند. هوا كه به سمت سرما مي‌‏رود، ديگر كاري برايشان نيست. چون در فصل سرما خشت‌‏ها خشك نمي‌‏شوند. تك و توكي براي تسويه حساب مانده بودند. از يكيشان مي‌‏پرسم: چرا هنوز برنگشته‌‏اي؟ مي‌‏گويد: اربابم تازه امروز با من تسويه حساب كرد. پولت را چطور گرفتي؟- اربابم اول كه آمدم گفت همه‌‏اش را يك جا نقد مي‌‏دهم. حالا كه كارم تمام شده ۲۰۰ هزارتومان پول داده، باقيش هم چك. چك‌‏ها هم مال خودش نيست ... از مشتري‌‏هايي گرفته كه نمي‌‏شناسمشان. تاريخش هم لااقل براي 5 ماه بعد است. حالا بايد برگردم به دهات و قرض بگيرم تا 5 ماه بعد كه آيا چك ها نقد بشود يا برگشت بخورد. از خانواده‌‏اش مي‌‏پرسم. مي‌‏گويد : سه تا پسر دارم كه همراه من خشت مي‌‏زنند. زنم و دو تا از دخترهايم هم قالب داري مي‌‏كنند. از ساعت كارشان مي‌‏پرسم. - از ساعت سه صبح مي‌‏رويم تا هفت كه براي صبحانه برمي‌‏گرديم. ساعت هشت دوباره مي‌‏رويم تا دوازده ظهر كه مي‌‏آييم براي نهار. بعد دوباره مي‌‏رويم تا هشت شب كار مي‌‏كنيم. باز لحنم را گم مي‌‏كنم. مي‌‏گويم : يعني هفده ساعت؟ سعي مي‌‏كند، با انگشت هايش حساب كند كه به نتيجه‌‏اي نمي‌‏رسد. زنش كه به ما ملحق شده مي‌‏گويد: بعضي وقت ها حتي بيشتر ... روزي ۱۸ ساعت اين بچه‌‏ها توي خاك ها مي‌‏لولند. اين دخترم را ببين! از بين بچه‌‏هايي كه مبهوت من شده‌‏اند، دخترك موخرمايي ريزه‌‏اي را بيرون مي‌‏كشد. -اين هم خشت جمع مي‌‏كند.

دست هايش را نشانم مي‌‏دهد. جرات لمس كردن دست بچه را ندارم. پينه‌‏هايش معلوم است. اين بچه اگر دست آدمي كه توي عمرش سنگين‌‏تر از ليوان را از زمين بلند نكرده به دست بگيرد، چه فكر مي‌‏كند؟ حالا لااقل خيال مي‌‏كند كه دست همه آدم ها بايد پينه داشته باشد. مادرش سر بچه را خم مي‌‏كند و يقه لباسش را كنار مي‌‏زند. سرخي لايه نازك گوشت چسبيده به استخوان شانه به چشم مي‌‏خورد. پوستش تقريبا رفته. مي‌‏گويد: ما كه سرمان به كار گرم است. حواسمان نيست. اين هم مي‌‏خواهد كمك كند ... خشت‌‏ها را مي‌‏گذارد روي شانه اش. زورش نمي‌‏رسد.

پيرمردي كه كنار سايه ديوار ايستاده، وقتي شور و حرارت زن را در تعريف ماجراي دخترش مي‌‏بيند، به خيال اين كه من [لابد مثل سوپرمن] آمده ام مشكلاتشان را حل كنم، جلو مي‌‏آيد. توي دستش يك بسته هزارتوماني‌‏ است و چند تا چك. مي‌‏گويد: اين ها را امروز به من داده. اربابش را مي‌‏گويد. حدود شش ماه با خانواده‌‏اش كار كرده. آن ها به شهرشان بازگشته‌‏اند و پيرمرد را جا گذاشته‌‏اند كه حسابشان را تسويه كند.
مي‌‏گويد: نه تا نان خور دارم . ده خودمان كار نيست. اين جا كار مي‌‏كنيم و مي‌‏رويم دهمان مي‌‏خوريم. پولمان كه تمام شد دوباره بر مي‌‏گرديم اين جا. تاريخ چكش را مي‌‏بينم. مي‌‏پرسم: تا برج دوازده چه‌‏طوري با ۱۰۰ هزارتومان زندگي مي‌‏كنيد؟ مي‌‏گويد: با بدبختي ... زندگي كجا بود ؟ با بدبختي مي‌‏گذرانيم.

چهارم- توصيف بعضي چهره‌‏ها از من ساخته نيست. يعني اساساً با كلمه جور در نمي‌‏آيد. مثلا چهره دختر نوجواني كه در كور‌‏ه پزخانه مجاور يافتمش. يك سالي از ازدواجش مي‌‏گذرد. با ۱۶ سال سن، ۸ ماهه آبستن است. مي‌‏گويد از بچگي با پدر و مادرش از تربت حيدريه به ورامين مي‌‏آمده و حالا هم براي اولين بار شوهرش را آورده تا به او آموزش قالب‌‏زني بدهد. بازگرديم به چهره‌‏اش. چيزي كه هنوز نمي‌‏دانم چيست، قيافه‌‏اش است. درست شبيه پرتره بچه‌‏اي كه رويش، روي خطوط صورتش، با ناشي وار خطوط تازه‌‏اي اضافه كرده باشند. مي‌‏گويم: از جوانيت راضي هستي؟ خجالت مي‌‏كشد. سرخ مي‌‏شود. حرفي نمي زند. اين دخترك مي‌‏تواند با رضايت خاطر پير بشود. مگر ديروزش آش دهن سوزي بود؟ يا مثلا پارسال؟ ... عقيده شما غير از اين است ؟ افسوس چه را بخورد؟ جواني؟ او كه هرگز جوان نبوده است. جوانيش به جواني دُمَل‌‏ها
[ كه چرك از درون آزارشان مي‌‏دهد و بادشان مي‌‏كند] شبيه است. پيري لااقل اين حُسن را برايش خواهد داشت كه امكان خيال پردازي را از او بگيرد. كه به رويش نِشتري باشد. كه نگذارد اميد و خوشبيني بي حاصل بر تعداد كارگران كوره‌‏پزخانه اضافه كند. اما چاره اي نيست. اين چيزها در جهان هميشه وجود دارد. باز هم به دنيا مي‌‏آيند، دوباره كارگران كوره‌‏پزخانه به دنيا مي‌‏آيند و هميشه وضع به همين منوال خواهد بود.

مي‌‏پرسم : با اين وضعت كار هم مي‌‏كردي؟ مي‌‏گويد: سالمم. چيزيم نيست. مادرم هم من را همين جا زائيده.
ياد توصيف "سلين" از فلاكت مي‌‏افتم. جايي در كتاب "سفر به انتهاي شب" كه انگار همه اين آدم‌‏ها و زندگي‌‏ها را مو به مو از روي كتاب او ساخته اند. سلين مي‌‏گويد: فلاكت مثل زني است اكبيري كه به هر حال به عقدت درآمده. شايد بهتر باشد كه بالاخره يك كم دوستش بداري تا اين كه تمام عمر با كتك زدنش جانت بالا بيايد.

پنجم - در همان كوره پزخانه زن ديگري را ديدم كه مي‌‏گفت ۳۰ ساله است. اگر خودش نمي‌‏گفت، گمان مي‌‏كردم لااقل ۱۰۰۰ سال دارد. اين درست كه زندگي قيافه آدم‌‏ها را مچاله مي كند، اما كارگران كوره‌‏پزخانه ها [مخصوصا زن ها] زودتر محو مي‌‏شوند. بدبختي غولي است كه از قيافه آن ها مثل پاره پلاسي براي پاك كردن كثافت عالم استفاده مي‌‏كند. مي‌‏گويد: پانزده سالگي عروس شدم. فقط دو ماه توي خانه شوهرم بودم. چون چيزي نداشتيم [نه كاري، نه درآمدي] مجبور شديم از همان موقع بيائيم اين جا، سر كوره. همه بچه‌‏هايم كنار كوره ها به دنيا آمدند. وقتي درد زايمان شروع مي‌‏شد، شوهرم مي‌‏رفت شهر تا ماشين بگيرد و من را برساند بيمارستان. بچه دومم توي همين اتاق به دنيا آمد. به دخمه‌‏اي اشاره مي‌‏كند و مي‌‏گويد: تا قبل از درد كار مي‌‏كردم. يك هفته بعد از زايمان هم بر مي‌‏گشتم سر كار. چاره‌‏اي نبود. اگر كار نكنيم، ۶ ماه سرماي سال را بايد توي ده گرسنگي بكشيم. مي‌‏پرسم: مگر بيمه نيستيد؟ كارگر زن اگر زايمان كند، لااقل ۹۰ روز از كار معاف است و حقوقش را مي‌‏گيرد. مي‌‏گويد: ارباب‌‏ها ما را مستقيم بيمه نمي‌‏كنند. وحشتناك است! اين زن و بچه‌‏هايش را كه هر كدام كارگر مستقلي محسوب مي‌‏شوند، را تحت تكفل شوهرش بيمه كرده‌‏اند. جالب اين كه كارفرما ۷ درصد سهم بيمه كارگر را از حقوق تك تك آن ها كسر مي‌‏كند. اما تنها سرپرست خانواده را بيمه كرده است ! آن هم چه نوع بيمه‌‏اي ...؟ بيمه اي كه سازمان تأمين اجتماعي به علت عدم پرداخت سهم بيمه از جانب كارفرما، دفترچه‌‏ها را تمديد اعتبار نمي‌‏كند. اين خلاف قانون است. مضحك است. اما حقيقت دارد. مي‌‏پرسم : روزي چند ساعت كار مي‌‏كرديد؟ مي‌‏گويد: با شوهرم و دو تا از پسرهايم [كه دوازده ساله و ده ساله هستند] حدود ۴۰۰ هزار قالب زديم. ۵ ماه كار كرديم. سه صبح مي‌‏رفتيم تا هفت شب.

اين زن و خانواده‌‏اش هم بر خلاف توافق اوليه بخشي از دستمزدشان را نقدي گرفته‌‏اند و بخش اعظم آن را به صورت چك دريافت كرده‌‏اند. چك‌‏هايي كه نمي‌‏دانند متعلق به چه كسي است. مي‌‏گويد: چك‌‏ها را بايد توي شهرستان ۵۰ هزارتومان كمتر از قيمت بفروشيم. وقتي بچه‌‏ها گرسنه هستند، چاره اي نداريم.

از وعده‌‏هاي غذاييشان در شهرستان مي‌‏پرسم. مي‌‏گويد: معمولا سيب‌‏زميني و لپه و نخود ... يك كيلو گوشت هم مي‌‏خريم و هر بار يك مثقال مي‌‏اندازيم توي ديگ تا فقط "بودش" كنيم. سهم اين آدم ها از روزي ۱۶ ساعت كار كمي سيب زميني و لپه است! مي پرسم: بچه ها توي اين خاك و كثافت مريض نمي‌‏شوند؟ مي‌‏گويد : دائم اسهال و استفراغ دارند. دفترچه‌‏هايمان هم كه اعتبار ندارد تا ببريمشان دكتر. خودشان چند روز مي‌‏خوابند تا خوب بشوند. اين طور برايشان بهتر هم هست. چند روز كار نمي‌‏كنند.

ششم - كارگران كوره‌‏پزخانه‌‏ها دو دسته ‌‏اند : كارگران فصلي و دائم . اوضاع براي كارگران دائم هم بهتر از كارگران فصلي نيست. مرد ميانسالي كه از سال ۵۹ در كوره‌‏پزخانه‌‏ها "آجر بار كن" است و روزي ۱۶ ساعت كار مي‌‏كند، مي‌‏گويد: به طور مرتب حق بيمه را از حقوق ما كسر مي‌‏كنند، اما اگر كارفرما ليست بيمه را به تأمين اجتماعي بدهد، ما بيمه مي‌‏شويم و اگر دلبخواهي رد نكند، هم بيمه نيستيم! در تأمين اجتماعي هم كاري ندارند كه ما حق بيمه‌‏مان را مي‌‏دهيم يا نه. دفترچه‌‏ها را تمديد اعتبار نمي‌‏كنند. او با ۶ بچه سرپرست يك خانواده هشت نفري است. تصور مي‌‏كنيد حقوقش چقدر است؟! ۱۴۰ هزار تومان. اما غايت تعجب اين جا نيست .پيرمرد ۷۰ ساله‌‏اي هم اتاق اين مرد است كه از سال 45 در كوره‌‏پزخانه‌‏ها كار مي‌‏كند اما هنوز بازنشسته نشده است! مي‌‏گويد: اگر نصف سابقه كار من را هم حساب مي‌‏كردند تا به حال بازنشسته شده بودم و لازم نبود روزي ۱۲ ساعت كار كنم. او هم هر باري كه ليست به تأمين اجتماعي رد بشود، بيمه مي‌‏شود. يعني تنها سالي يكي دو ماه بيمه است! اما عجيب‌‏تر از همه اين كه انگشت كوچك دست راست اين پيرمرد سال گذشته در حين كار قطع شده است. مي‌‏گويد: سه ماه خوابيدم اما فقط دويست و بيست هزار تومان به من پرداخت كردند ... يعني ماهي هفتاد هزار تومان! اين پيرمرد سرنوشت آن مرد ميانسال است و آن دخترك آبستن و همه كارگران كوره پزخانه‌‏ها. راه گريزي برايشان نيست!

منبع: خبرگزاری کار ایران


+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آبان 1384ساعت 14:43  توسط بمب اتمی صلح آمیز  | 

در حالي که خبرهاي منتشر شده در ايران حاکي از آغاز دور تازه اي از ايجاد محدوديت براي کاربران ايراني در دستيابي به سايت هاي علمي و اجتماعي اينترنتي است، در روز هاي اخير سازمان گزارشگران بدون مرز با انتشار بيانيه اي، اين اقدامات را از يک سو "سختگيري ايدئولوژيک حاکميت" و "خواست رئيس جمهور جديد ايران محمود احمدي نژاد براي در دست گرفتن و متمرکز کردن قدرت و سانسور" و از سوي ديگر "نشان از درگيري و جنگ قدرت در درون جناح محافظه کاران" دانست. اين بيانيه زماني منتشر شد که در هفته هاي اخير بارديگر فيلترينگ سايت هاي منتقد تشديد شده و حتا برخي از سايت هاي نزديک به سياستمداران جناح راست هم مسدود شده است.

توقيف سايت بازتاب که در بيستم مهرماه به دستور قوه قضاييه از ادامه انتشار بازماند، حتي در ميان نيروهاي راستگرا در ايران نيز نگراني هايي به وجود آورده و اين گمان را تقويت کرده که دامنه جنگ قدرت در ميان محافظه کاران از پشت پرده برون افتاده و حتي به جدال در عرصه دنياي مجازي کشيده شده است.

جدال نخست

سايت هاي اينترنتي فارسي زبان اگر چه سابقه اي چندين ساله دارند؛ اما نخستين سايت خبري نزديک به اصلاح طلبان داخل کشور سايت "امروز" بود که در نخستين روز هاي تابستان 80 راه اندازي شد. اين سايت اصلاح طلبان، به ويژه در زمان استعفاي جنجالي آيت الله طاهري امام جمعه اصفهان، و در غياب روزنامه ها، به انتشار اخبار مربوط به تهديدات اين آيت الله اصلاح طلب پرداخت. محافظه کاران که دير متوجه ميزان نفوذ رسانه يي چون اينترنت شده بودند از آن پس تلاش کردند تا با اعمال فيلترينگ و راه اندازي سايت هاي خودي، گذشته را جبران کنند. سايت "دريچه" نخستين سايت محافظه کاران بود که به موازات سايت هاي نزديک به اصلاح طلبان تلاش کرد تا بتواند نقش پايگاه اينترنتي جريان سياسي مورد نظر خود را خوب بازي کند. اما رشد روز افزون کاربران اينترنت در ايران و حضور دولتمردان اصلاح طلب، از يک سو و شيوه عمل سايت هاي وابسته به جناح راست از سوي ديگر، به گونه اي بود که مانع سانسور اينترنتي در کشور مي شد.

دسته گل اقتدار گرايان

در سال هاي بعد ده ها سايت خبري و تحليلي در ايران راه اندازي شد. اين سايت ها پاسخي به توقيف مطبوعات بودند. وقتي وبلاگ نويسي به ايران رسيد، اقتدار گرايان بيش از هميشه خود را دربرابر کنترل رسانه ها ناتوان ديدند. نقش وبلاگ ها در حوادثي مثل وقايع کوي دانشگاه در سال 82 چنان اقتدارگرايان را مرعوب کرد که آن ها براي اعمال فيلترينگ به شرکت هاي چيني پناه بردند و اندکي بعد توانستند ده ها سايت اينترنتي را فيلتر کنند. جدال در اينترنت، اما به همين جا ختم نشد. چرا که از نخستين روز هاي مرداد ماه 83 ، همزمان با اعمال فيلترينگ گسترده، مقامات امنيتي به دستگيري برخي از فعالان عرصه اينترنت رو آورده و با دستگيري بيش از 21 نفر از روزنامه نگاران و نويسندگان سايت هاي اينترنتي، جنگ با اينترنت را گسترش دادند. وقتي پس از ماه ها حبس و شکنجه دستگير شدگان، پرونده سايت هاي اينترنتي به افتضاحي براي مسوولان تبديل شد، اين بار اعمال محدوديت در دسترسي به اينترنت، در دستور کار اقتدارگرايان قرار گرفت.

وحشت از اينترنت

وقتي در انتخابات اخير رياست جمهوري مصطفي معين و مهدي کروبي دو نامزد اصلاح طلب توانستند در زماني کوتاه با اتکا به رسانه هاي اينترنتي محبوبيت قابل ملاحظه يي کسب کنند، بار ديگر تندرو هاي راست از تأثير رسانه هاي اينترنتي بر افکار عمومي در هراس افتادند. اگر چه نتيجه انتخابات، به همان سو رفت که تندرو ها مي خواستند، اما همچنان نگراني از اينترنت ايشان را بر آن داشت تا اندک زماني پس از پيروزي، فيلترينگ سايت هاي اينترنتي در ايران را با شتاب و توان بيشتري دنبال کنند. يک کارشناس رسانه اي در اين باره معتقد است "آنچه بيش از هرچيز باعث شده تا در ماه هاي اخير فيلترينگ گسترده در کشور اعمال شود، رشد روز افزون کاربران اينترنت است". او مي گويد: " تعداد كاربران اينترنت در نيمه دهه هفتاد تنها 200 هزار كاربر بوده كه در پايان برنامه سوم به 6 ميليون و 600 رسيده است". وي با تاکيد بر اينکه در حال حاضر هفت ميليون ايراني به اينترنت دسترسي دارند، مي گويد: "شهرهاي تحت پوشش ديتا از 121 شهر به 514 شهر در سال 84 افزايش يافته است". اين در حالي است که در چند سال آينده رقم کاربران اينترنت مي تواند 50 درصد جمعيت کشور را در بر بگيرد. همين آمارهاست که اقتدارگرايان را بر آن داشته تا با صرف بودجه هاي کلان، به فيلترينگ سايت هاي اينترنتي بپردازند.

*سايت هاي نا محرم *

در دور تازه فيلترينگ، اما اين فقط سايت هاي خبري سياسي نيستند که مسدود شده اند، بلکه بسياري از سايت هاي علمي و اجتماعي هم فيلتر شده اند. تنها چند هفته پس از رسيدن تندرو هاي راست، سايت هاي مربوط به فعالان جنبش زنان در ايران فيلتر شدند. سايت زنان ايران http://www.womeniniran.org، سايت کانون زنان ايران http://irwomen.com، تريبون فمينيستي www.iftribune.com و زنان، ايران، جهان www.womeniw.com از جمله سايت هايي بودند که عليرغم انشار اخبار و مقالات اجتماعي درباره حقوق زنان به دستور مقامات قضايي فيلتر شدند. فيلترينگ اين سايت ها اعتراض فعالان حقوق زنان را بر انگيخت. آنان با نوشتن نامه يي به اجلاس جهاني جامعه اطلاعاتي، اعتراض خود نسبت به سانسور زنان در اينترنت را اعلام کردند. پرستو دوکوهکي يکي از نويسندگان سايت زنان ايران درباره فيلترينگ سايت هاي مربوط به زنان مي نويسد: "فيلترينگ دوباره شديد شده است. مي‌بينيد اين سايت هم فيلتر است مخصوصا اين‌که از لغات ممنوعه‌ زن و زنان و زنانگي و... در آن زياد استفاده مي‌شود. از هر دو سايت خبري، يکي حتما فيلتر است. از هر دو کلمه‌اي که جستجو مي‌کني، يکي حتما به بن‌بست مي‌رسد. هي مجبوري proxy عوض کني. هي مجبوري دور بزني، دور بزني، آن‌قدر که گم کني براي چه آمده بودي آن‌لاين".

اندکي بعد و همزمان با آغاز به کار دولت احمدي نژاد و علي رغم انکار او و مشاورانش دايره سانسور در اينترنت گسترده تر شد تا جايي که سايت هاي علمي و فني را هم دربر گرفت. سايت هاي fastonlineusers.com، flickr.com، farstec.com، lookspire.co و بلاگ رولينگ و ده ها سايت ديگر از جمله سايت هايي هستند که در روز هاي اخير به دستور مقامات قضايي در ايران فيلتر شده اند. دامنه فيلترينگ در روزهاي اخير چنان گسترده شده که يکي از وبلاگ نويسان در وبلاگش عمق فاجعه را اين چنين تصوير مي کند: "امروز دنبال عکس خوبي از يک laptop در حالتي که شخصي مشغول تايپ کردن در آن است، بودم، در سرويس جستجوي عکس گوگل جستجو کردم: laptop typing ، ولي با صفحه معروف "مشترک گرامي ديگر از اين کارها نکني!" روبرو شدم. يک لحظه خاطره فيلتر بلاگرولينگ پيش چشمم آمد، رفتم چک کردم، خود گوگل فيلتر نباشد! خوشبختانه نبود، يک لحظه به ياد چيزهايي که قبلا در مورد فيلترينگ هوشمند خوانده بودم، افتادم و آن خاطره که دوستي به دنبال فونت "نازنين" بود و با صفحه فيلتر مواجه شده بود و بعدا دريافته بود که "nazanin" را به علت سيلاب مياني آن يعني "zan"، شايسته نيست در اينترنت جستجو کرد. خوب laptop هم دو سيلاب دارد و سيلاب دوم آن، مساله‌ساز. البته نداشتن سيلاب دوم آن بايد مساله‌ساز باشد، ولي بگذريم!

فيلترينگ خودي ها

اما نگراني ها در محافل سياسي کشور زماني به اوج خود رسيد که عصر بيستم مهرماه، سايت بازتاب با انتشار خبري اعلام کرد که به دستور مقامات قضايي توقيف شده و از اين پس منتشر نخواهد شد. صاحب نظران سياسي اين اقدام قوه قضاييه را بيشتر از هر چيز به عنوان آغاز دور تازه اي از برخورد با رسانه هاي اينترنتي عنوان مي کنند، چرا که اين سايت زير نظر محسن رضايي دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام اداره مي شد و تعطيلي آن مي تواند به معناي کاهش آستانه تحمل افتدار گرايان و تلاش ايشان براي ايجاد نوعي ديکتاتوري رسانه اي تلقي شود.

اصل عدم برائت

کاربران ايراني اينترنت روزهاي سختي را مي گذرانند. گزارشگران بدون مرز در بيانيه اخيرشان اظهارات مدير يک شرکت را منتشر کرده اند که از اين پس فيلترينگ اينترنت در ايران را بر عهده خواهد داشت. گزارشگران بدون مرز در بيانيه خود ضمن ابراز نگراني از فيلتر کردن سايت هاي علمي و اجتماعي نوشته اند: "نگران اقدامات شرکت ايراني دلتا گلوبال هستيم که در صورت صحت گفته هاي يکي از رهبران آن، مسدود سازي و سانسور اينترنت در ايران تشديد و متمرکز خواهد شد و اين خبري ناگوار براي وبلاگ نويسان و کاربران ايراني است".

در سوي ديگر سانسور اينترنت، اما طنز و تراژدي به هم آميخته اند. اظهارات عجيب مدير عامل شركت فناوري اطلاعات که از كاربران اينترنتي و كارشناسان خواست در صورت برخورد با موارد فيلترينگ اشتباهي، آنها را از طريق سايت يا روابط عمومي اين شركت گزارش دهند. مي تواند در تاريخ براي آطلاع آيندگان ثبت شود.رضا رشيدي مدير عامل اين شرکت گفته است: "اگر در مواردي كاربران با سايتهاي فيلتر شده‌اي مواجه شدند كه داراي محتواي غيراخلاقي يا معاند نظام و اسلام نيست، آن را به شركت "فناوري اطلاعات" اطلاع دهند". وي اطمينان خاطر داد: "شركت فناوري اطلاعات پس از دريافت چنين گزارش هايي پيگيري هاي لازم را يراي رفع فيلترينگ سايت هايي كه به اشتباه مسدود شده، خواهد كرد." کارشناسان رسانه يي معتقدند سخنان رشيدي نمايانگر نگاه دولت جديد به اينترنت است. آنها همه سايت هاي اينترنتي را مجرم مي دانند مگر آنکه عکسش ثابت شود.

برگرفته از : روز


+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1384ساعت 0:51  توسط بمب اتمی صلح آمیز  |